برگ های سپید دفتر من آخرین مطالب نويسندگان دو شنبه 23 اسفند 1389برچسب:, :: 18:1 :: نويسنده : فهیمه
دعوت به اخلاق: بزرگش نخوانند اهل خرد/که نام بزرگان به زشتی برد دفاع از ارزش های اخلاقی، یک چیز خیلی خوبی است که امر به معروف و نهی از منکر هم حساب می شود. منتهی بعضی ها هستند که کاسهُ از آش داغ ترند و دست و دل اهل خرد را می سوزانند. نمی دانند که برای دفاع از ارزش ها مجاز نمی باشیم که از روش های ضد ارزشی استفاد کنیم. این اخلاق اگر در هر جامعه ای باب شود خدای نکرده، فاتحهُ اخلاق در آن جامعه خوانده است. به جماعت هم خوانده می شود. اختلاف نظر بنده با همسایه بر سر همین جور حرف هاست. او معتقد است که برای به راه راست دعوت کردن اطرافیان و خانواده اش، می تواند دست به هرکاری بزند. فلذاست که از برداشتن شلنگ خالی و افتادن به جان بچه هایش هم ابایی ندارد و معتقد است که راه تربیتی درستی را در پیش گرفته که در صدر مشروطه هم سابقه نداشته است. همین چند روز پیش، صدای بلندش که هر دیوار صوتی را در محله می شکند، چنان به هوا بلند شده بود که تماشا داشت. یعنی تماشا نداشت. معلوم بود که دارد یکی از اعضای خانواده را به توجه به یکسری از ارزش ها دعوت می کند. بخش هایی از برخورد ارشادی(!) وی به صورت و با صوت جسته گریخته از فراز پشت بام و دیوار به گوش اهل محل می رسید که گرچه محلی از اعراب ندارد، اما توجه شما را به فارزهایی از این گونه برخورد منحصر به «فرد» جلب می کنیم. باشد تا عبرت سایرین گردد: - تو غلط می کنی که درست راه نمیری!... مگه به دلخواه توست پدرسوختهُ موضعی؟!... - بر پدرت لعنت اگر در این محل آشغال بریزی!...من که پدرتم، دارم اینو به زبان خوش میگم! - بی شعور، آخه این چه طرز صحبت کردن با پدرته؟... آخه مردم نمیگن که این کره بز کجا تربیت شده؟... - خاک تو سرت با این درس خوندنت!... مرده شور نمره هاتو ببرن با خودت یکجا!... - چرا دست روی بچهُ همسایه بلند کردی؟... بزنم لهت کنم؟... نظرات شما عزیزان: ر.ر.گ
![]() ساعت12:53---30 ارديبهشت 1390
تو این دورو زمونه دیگه همچین بچه هایی پیدا نمیشن که تو سری خور بمونن ماشاا... اونقدر به حقوق خودشون واقفن که اجازه بلند کردن صدا به والدینشون رو هم نمی دن چه برسه به فوش و فوشکاری ! متاسفانه دور و برم چنین فرزندایی رو دیدم( مخصوصا پسر) که احترام به پدر ومادر و نمیدونن چیه! یه روز وارد مغازه ای شدم که دیدم پسره که تازه پشت لبش سبز شده بود داشت پدرش به خاطر یه جنس نا قابل شکسته شده مواخذه میکرد وقتی متوجه حضور من تومغازه شد انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده برگشت وجواب من رو داد حتی بعد ازاینکه من از مغازه خارج شدم با صدایی بلند تر از قبل به داد و بیدادش ادامه داد! آخ که من اگه جای باباش بودم یه آق درست و حسابی می کردمش! به نظر من باید یه فکری برای بچه های ستیزه جو کرد !
جالب بود
پاسخ: سلام خوش اومدی
متن بسیار جالب و پر معنی بود فهیمه جان. دادن توصیه های اخلاقی کار خیلی سختیه که کم عقل ترین هاش نوع ضرب و شتمش رو استفاده می کنند که همین روش عینا برای حیوانات به کار برده می شه و تاثیر این توصیه های اخلاقی فقط تا شعاع دید ضارب هستش و فرد مثلا اصلاح شده در اولین فرصت که چشم ضارب رو دور ببینه شاید هزاران بار بیشتر از اولین بار عقده گشایی میکنه و همون کار خطا رو انجام میده.
به نظر من بهترین توصیه برای تغییر در اخلاق کسی خریدن یه گلستان سعدی براشه پيوندها
|
|||
![]() |